تبلیغات
درخت چای
درخت چای
 
نویسندگان
نظر سنجی
خواننده ارجمند محتوای این تارنگار تا چه اندازه مورد رضایت شماست؟






یک لیوان وقتی می‌شکند دیگر لیوان نیست اما انسان یک لیوان نیست. حیف نشد که انسان یک بلور و زمرد هم نیست. آن‌ها می‌شکنند و وقتی شکستند دیگر شکسته‌اند و گرچه بلورند اما شکسته‌اند. پس حتی یک جواهر هم شکست می‌خورد اما انسان می‌تواند هرگز شکست نخورد...
همۀ انسان‌ها در زندگی شکست می‌خورند یعنی به آنچه تمایل دارند نمی‌رسند اما شکست وقتی معنی پیدا می‌کند که انسان‌ها می‌پذیرند که شکست خورده‌اند یعنی هرگز نمی‌توان بدان چیزی دست یافت. 
آری شاید هم واقعا چیزهایی باشد که نتوان بدان دست یافت، چرا که نه، فراوان. عدالت، انصاف، آزادی...
اما شکست وقتی معنی باطنی پیدا می‌کند که انسان روحیه پیروزی را از دست بدهد و به واقع و قلبا بپذیرد که مغلوب شده است و خمود و دلگیر و مایوس و ساکت و آرام در انتظار مرگ بزید...
اما آیا آنکه روحیه پیروزی را حتی در هنگام تیرباران شدن حفظ کرده است و هنوز رجز می‌خواند شکست خورده است...
پیروزی دست یافتن به آنچه می‌خواهی و شکست دست نیافتن نیست بلکه زندگی چیزی فراتر از دست یافتن و نیافتن است.
زندگی یعنی حفظ روحیه پیروزی در لحظه مرگ...
این روحیه بدون شک موجب دستاوردهای می‌شود که بسایر فراتر از دست یافتن‌های معمولی است.
برای زندگی کردن روحیه زندگی کردن را در خود به وجود بیاوریم نه ابزار آن را... و اگر فکر می‌کنید این حرف‌ها شعار است به خودتان کمی زحمت دهید و در تاریخ صد سال گذشته به دنبال مصادیقش باشید. گرچه برایم فراوان است این اما سئوال شماست نه من...

برچسب ها: زندگی، روحیه، تیرباران، امید،  
[ پنجشنبه 23 شهریور 1396 ] [ 03:41 ب.ظ ] [ ا.ش چراغ ]

هم کلامی با یک همنشینش کافی بود تا دریابی. دیگر شکی ندارم.

یک ابراهیم واقعی، آتش را سرد می‌کند.

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را    تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید


برچسب ها: یزدی، ایران، سوگ، نهضت،  
[ دوشنبه 6 شهریور 1396 ] [ 09:57 ب.ظ ] [ ا.ش چراغ ]

کمر ظهر شکسته بود. پیراهنی سفید و شلواری کرمی رنگ کهنه اما تمییز و مرتب و موهایی پرپشت و سفیدش از همه بیشتر در چشم بود. حدس می‌زنم در جوانی‌اش آراسته و منظم بوده. انگار دوچرخه‌اش را از همان جوانی نگاه داشته و حالا هم همراه اوست. ولی این بار آن را سکویی کرده بود تا دست دراز کند و از دورن سطل آشغال شهرداری چیزی بردارد.

از بی غیرتی جوانانی امثال من است که پیران کشور باید برای گذران زندگی دست به پستی بزنند. وقتی بزرگان و محترمان یک ملت در پیری به چنین روزی دچار شوند و جوانان بی‌خیال و بی‌قید به دنبال رفع این رشتی‌ها نباشند یقینا این روز برای ما هم تکرار خواهد شد. تاوان غفلت خواری است.

وقتی ملت و مردم به سادگی از کنار این اتفاقات پردرد می‌گذرند و این ذلت را ذلت خود نمی‌دانند و عاجلا برای رفع آن چاره نمی‌سازند چه انتظار از وکلایی که افتخارشان در گرقتن عکس یادگاری با مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپاست.

ای وای وطنم... ای وای مردم ایران...

 


برچسب ها: عکس یادگاری با فدریکا موگیرینی، روزی از زباله ها، ایرانم، مردم کجایند،  
[ سه شنبه 17 مرداد 1396 ] [ 04:26 ب.ظ ] [ ا.ش چراغ ]

گاهی وقت‌ها از خودم بدم می‌آید. دوست می‌دارم هیچ وقت نمی‌نوشتم و نوشتن را یاد نمی‌گرفتم. وقتی به جوشش می‌آیم و قلمم بدون هیچ کوششی روان می‌شود ناراحتم. سوژه‌ها، حرف‌ها و هر اتفاقی که هیزم خشک این کبریت قد بلند می‌شوند مرا اذیت می‌کنند. دوست ندارم کاسب سوژه‌ها باشم. سوژه‌هایی که انقدر آزارم می‌دهند که بلند بلند برای جهل بنی بشر افسوس می‌خورم و گریان می شوم برای خواب بلند روزگار. خدایا چه کنم. براستی من قربانی سوژه‌ها هستم. می‌نویسم نه برای نوشتن بلکه برای پایان بخشیدن به اتفاقات تلخ جاهلی تا شاید روزی فقط درس‌هایی از آن را بنویسم. شاید...


برچسب ها: سوژه ها، جهل زمانه، روزگار قریب، نوشتن برای نوشتن،  
[ چهارشنبه 14 تیر 1396 ] [ 04:02 ب.ظ ] [ ا.ش چراغ ]
خوشحال باید بود یا نباید بود. با خودم فکر می‌کنم چرا از میان چهره های سرشناس اصولگرا "آقای رئیسی" منتخب می‌شود. مگر آنان نمی‌دانند که کیفیت شخصیت‌ها به تنهایی مهم نبوده و چگونگی معرفی آن‌ها ضامن موفقیت است. مگر نمی‌دانستند که بعد از سی هشت سال مردم این کشور نسبت به چه رویدادهایی در گذشته حساسند، مگر نمی‌دانستند که جامعه پوست انداخته و به تدبیر هاشمی -دانشگاه آزاد- "سطح کلی آگاهی مردم" افزایش یافته، مردم واقعیت پذیرتر شده و علاج قطعی در دل زمان می جویند. چه شد؟ آیا فقط حضور مردم مهم بود. نمی‌دانم. اما خوشحالم! واقعا خوشحالم. چراییش بماند برای فرداها...
این پیروزی فرخنده باد...

برچسب ها: پیروزی، روحانی، ملت، ایران، 96،  
[ شنبه 30 اردیبهشت 1396 ] [ 03:54 ب.ظ ] [ ا.ش چراغ ]
خیلی برایم سخت نیست. وقتی ادب مغلوب رقابت می‌شود، وقتی دروغ مغلوب صداقت می‌شود، وقتی فریب مقهور فراست می‌شود دیگر چه راهی برای گمراهی باقی می‌ماند. وقتی صداقتی هست می‌فهم. از نوای صدایش از برق چشمانش از آرامش دستانش. مردم می‌فهمند. مردم در جامعه زندگی کرده‌اند. مردم تجربه دارند، باهوش هستند. تشخیص سخت نیست. آدم عاقل صبور است محدودیت‌ها را درک می‌کند بیهوده حرف نمی‌زند رقیبش را تحقیر و تخریب نمی‌کند و دلیل و برهان می‌آورد. آدم عاقل اولویت‌ها را می‌شناسد و موفقیت را در پایداری آن معنی می‌کند نه در گذرا بودن منفعت‌ها. مردم می‌فهمند چه کسی راست می‌گوید. مردم را باهوش فرض کنید تا پیروز شوید...
با روحانی می‌مانیم...

برچسب ها: روحانی، تا 1400، عقلانیت، جهانگیری، با روحانی می مانیم،  
[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 ] [ 05:18 ب.ظ ] [ ا.ش چراغ ]
آدمی دوبار متولد می‌شود. مرتبۀ دوم وقتی است که آزادانه و عاشقانه به سراغ کاری می‌رود که دوستش دارد.
برچسب ها: تولد واقعی، زندگی واقعی، یکبار عاشقانه زیستن،  
[ جمعه 15 اردیبهشت 1396 ] [ 09:18 ق.ظ ] [ ا.ش چراغ ]
اینکه مردم سرنوشت خود را بدست بگیرند فقط تا دیروز یک آروز بود. امروز یک رویداد هم نیست. یک قابلیت و عادت است. حکومت‌ها، قدرت‌ها، سازمان‌ها به وجود آمدند تا با تاثیر و کنترل بر رفتار مردم و جهت دهی به آن‌ها اهداف خود را ارضا کنند اما دیگر اینگونه نیست بلکه این انسان‌ها هستند که با فرهنگ و رفتار خود سرنوشت سازمان را رقم می‌زنند و سیاست مداران را وادار می‌کند که برای زنده ماندن، خود را با آنچه مردم می‌پندارند و می‌خواهند هماهنگ کنند و این دستاورد یک دلیل دارد. دنیای مجازی.
فقط دو دهۀ پیش بود که ارتباطات سریع، ارزان و با کیفیت وجود نداشت و اکنون بشر در دریایی سیال به راحتی می‌تواند شنا کند. می‌تواند حرف بزند و بخواند. تجربه بشر چون موج‌ها به کرانه ساحل همه جزیزه‌ها می‌رسد. حکومت‌ها با وجود هزینه‌های بسیار برای تولید فرهنگ به عنوان بزرگترین سرمایه خود اگر با ملت همراه نباشد به زودی ملت از آن جدا شده و ملت خود بخود فرهنگی جدید و در تطابق با اکثریت به وجود می‌آورد. این اتفاق همان طلاق عاطفی است.
بشر به عدالت و آزادی نزدیک شده و فقط باید هرچه بیشتر صادقانه تجارب خود را با یکدیگر در میان بگذارد و احساس پاک انسانی را مبادله کند. فاصله‌ای برای تحقق واقعی یک جامعه جهانی با درکی واحد از زندگی نیست. اگر محتوا محتوی اصالت باشد. باید خدا را سپاس گفت. 

برچسب ها: دموکراسی و فضای مجازی، مردم، حکومت، دنیای مجازی، دنیای نو،  
[ شنبه 12 فروردین 1396 ] [ 07:28 ب.ظ ] [ ا.ش چراغ ]
مشکل از هیچ است. مشکل از ماست و ما هم هیچیم که این همه هیچ، ما را دست به سر کرده است و انگشت به زبان... ما نمی‌دانیم...گیر افتاده‌ایم در دنیای نادانی‌ها و ناخواستن‌هایی که خودمان خالقش بودیم. هر چند صباح یکبار حرف‌هایی، کارهایی، تلاش‌هایی از یک شکل، از یک جنس و با یک هدف به جنبش در می‌آید و باز هم می‌شود هیچ...چون نمی‌دانیم...واقعا نمی‌دانیم چه می‌خواهیم. اگر فقط به اندازۀ یک گندم می‌دانستیم چه می‌خواهیم و به اندازۀ همان گندم اعتقاد به آن داشتیم به آن می‌رسیدم...هرچند آن گندم، گندم ممنوعه باشد.
اگر می‌دانستیم چه می‌خواهیم هر کس با هر شهامتی حاضر بود برای آن جان بدهد چرا که رسیدن به یک هدف متعالی یا جان سپردن در راه آن لذتی برابر و شاید هم نابرابر دارد که همیشه عشق در فراق معنی می‌شود نه در وصال.

برچسب ها: باید بدانیم، انتخابات، یک سوال جاویدان، سختی اندیشیدن،  
[ دوشنبه 7 فروردین 1396 ] [ 01:10 ق.ظ ] [ ا.ش چراغ ]
واقعا چرا...؟ این روزها، این شب‌ها...واقعا چرا...
می بینیم رفتاری که توجیه اش خنده دار است و می شنویم حرف هایی را که شنیدنش غریب است...
فقط وضعیتی شده ایم...امروز فاطمیه است...همه در چهار راه اصلی شهر جمعند...ما هم برویم...اما چرا...چرا سایر اعمال دینی که اتفاقا همین فاطمه واجب می دانسته و این همه مصیبت و رنج را متحمل شده خوار و سبک می شماریم...
امر به معروف و نهی از منکر که فضولی است!! نماز و روزه که دین نیست و دین سیر کردن شکم فقراست!! معرفت و بینش و فهم و درک هم که مهم نیست و اصل دل پاک است و سینۀ چاک...کدام دین به رسم این علائم ناموزون است...
دین داری ما هم جدای از زندگی ما نیست، آیا در زندگیمان، در کسب و کارمان و در خانوادۀمان صادقیم...آیا به واقع در راه شناخت معارف کوشاییم، خداوند وعده داده راه خود را به آن ها که در راه او تلاش می کنند نشان خواهد داد و نشان خواهد داد.
آیا واقعا صادقانه تلاش می کنیم. آیا دین داری ما یا بهتر بگویم ظاهرداری ما از روی معرفت است یا رسم و رنگ شهر...
 

برچسب ها: ظاهرداری، دین داری، فاطمیه، معرفت، مجاهدت،  
[ پنجشنبه 12 اسفند 1395 ] [ 09:48 ق.ظ ] [ ا.ش چراغ ]
ما می توانیم و امروز هم اثبات کردیم که می‌توانیم...
وقتی که دو تیم ملی ایران و آمریکا با هم دست می‌دهند، همدیگر را در آغوش می‌کشند و با هم به رقابتی انسان دوستانه مبادرت می‌کنند و نتیجه را می‌پذیرند و در کنار هم می‌ایستند و به پرچم‌های یکدیگر ادای احترام می‌کنند یعنی ما می‌توانیم با هم و درکنار هم زندگی کنیم اگر حقوق یکدیگر را مراعات نماییم...
ما می‌توانیم در کنار هم زندگی کنیم اگر به حقوق هم احترام بگذاریم.
میدان کشتی شاید موجب شود عرق تند تندی‌ها بریزد و روابط ما برقرار شود ولی این ما هستیم که باید امریکا را بپذیریم و او به فرصت‌های دوباره و توام با هوشیاری بدهیم نه امریکا...

برچسب ها: ما می توانیم، ایران و امریکا، روابط، تعامل با هوشیاری،  
[ جمعه 29 بهمن 1395 ] [ 07:51 ب.ظ ] [ ا.ش چراغ ]

آینده هست و تو در آغوش گذشته ای

آید تو را دگر روزهای گذشته ای

بگذر از این گذشته ها تا بگذرد تو را

روزها که در انتظار روزهای گذشته ای

باشد که بر فراز یک کوه پر از چراغ

با دست برافراشته به قامت بایستی

فریاد زنی که من هم چو شمع ذوب می شوم

تا بگذر زمستان سرد دوباره ای 

ا.ش.چراغ


برچسب ها: زمستان، آینده، تلاش، امید،  
[ جمعه 29 بهمن 1395 ] [ 10:43 ق.ظ ] [ ا.ش چراغ ]

احساسات می‌تواند راهی باشد دور و مقصدی باشد کور از نوری که به دنبالش هستیم...

اشک نباید آبی باشد برای از یاد بردن آتش علت ها... 

 


برچسب ها: آتش نشان، پلاسکو، احساسات، واقعیت، مردم،  
[ دوشنبه 11 بهمن 1395 ] [ 11:45 ب.ظ ] [ ا.ش چراغ ]
گفته بود که دیگر می‌توانم راحت بروم...خودش...پارسال...اسفند...یادم هست...
حالا باید منتظر تدابیری بود که برای بعد از خود اندیشیده...مطئمنم تدبیر او بلند است... 
او رفت اما نه خیلی عادی...او رفت اما نمی‌رود...او رفت اما همه می‌روند...
"رفتنش آسوده بود 
وقتی دگر ماندن نباید بود
زیست آری، بیشتر یا کمتر از آنچیز را
می‌ماند برایش آسمان آبی
همیشه جادوان آبی
چو آبی بود وقتی آسمان دلگیرتر می‌شد...
و اما آسمان آبی‌تر از پیش است
چو تاریخی که با مرگ ابرمردان
دوباره جان نو گیرد"

 

برچسب ها: هاشمی رفسنجانی، رحلت، آغازی تاریخی نو،  
[ دوشنبه 20 دی 1395 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ ا.ش چراغ ]
باید بدانیم که خودمان استاد خودمان هستیم. معلوماتمان را بیابیم، نگاه کنیم مبادا زیرپا مانده باشد. محال است ترک معصیت و عبودیت باشد و انسان بیچاره باشد و نداند چه بکند و چه نکند، محال است.
عبودیت ترک معصیت است در اعتقاد و عمل...
آیت الله بهجت(ره)

برچسب ها: راه، جملات، آیت الله بهجت(ره)، عبودیت، آرامش،  
[ پنجشنبه 25 آذر 1395 ] [ 10:14 ب.ظ ] [ ا.ش چراغ ]
جالب است...خوب ژست گرفته‌اند...روزی نیست که در این کشور حادثه جانگدازی اتفاق نیافتد...واقعا ریشه کار کجاست...چراااااااااا
حالا آمده‌اند و فیگور اروپایی گرفته‌اند که ما مجازات می کنیم...زندان می‌کنیم...رسیدگی می‌کنیم...نمی‌گذاریم گذشت زمان تلخی حادثه را از یادمان ببرد...ما ریشه‌یابی می‌کنیم...
شما اصلا نمی‌دانید چه می‌کنید، چه بسا اگر می‌دانستید این اتفاق‌ها نمی‌افتاد...شما نمی‌دانید، نمی‌دانید، نمی‌دانید
آن لکوموتیوران، آن کارشناس، آن گوینده چگونه بی مبالاتی کرده؟ از که سهل انگاری یاد گرفته؟ فرهنگ سازمانش چیست؟
الگویش کیست؟ شما چقدر برای او اهمیت قائل بودید که او حواسش جمع کار باشید؟ شما چقدر با او رفتار عادلانه کردید که او دلخوش به کارش باشد؟ شما چقدر رفتار عاشقانه و منصفانه و عالمانه در کار داشتید که او هم داشته باشد؟ میلیارد میلیارد می‌برند و محاکمه نیست و شو برای مردم اجرا می کنید! زورتان رسیده به چند کارگر ساده...
فقط عامل انسانی خطاکار است؟!...زمینۀ این خطا فقط یک انسان بوده؟!...فرهنگ نبوده؟!...الگوها که شما باشید نبوده؟!...
آقایان قانونمدار!!!!!مقصر کسی نیست که این اشتباه را منجر شده مقصر کسی، جامعه‌ای، فرهنگی است که مبدع و مولد بی‌مبالاتی است...مولد سهل انگاری است...مولد مسئولیت ناپذیری است...
شما مقصرید نه این چند نفر...
خدایا به این مردم غیرت عنایت بفرما تا وجود رهایی از بندهای ناکارامدی و ناجوانمردی بیابند...

برچسب ها: قطار سمنان-مشهد، ایران روی ریل دلخراشی، مقصر، لوکوموتیوران، فرهنگ،  
[ یکشنبه 7 آذر 1395 ] [ 02:55 ب.ظ ] [ ا.ش چراغ ]
       فریب تربیت باغبان مخور ای گل
                                                        که آب می‌دهد اما گلاب می‌گیرد
                                                                                
                                                                                   صائب تبریزی

برچسب ها: آب، گلاب، صائب، باغبان، بیهودگی،  
[ شنبه 22 آبان 1395 ] [ 02:46 ب.ظ ] [ ا.ش چراغ ]
زندگی یعنی معماهای حل نشده...تا زمانی این معماها هست زندگی هست، برای حل کردن معماها عجله نکنید هر کدام وقت خودش می آید. زندگی یعنی حل کردن معماها نه معماهای حل شده...از ابهام نترسید فقط به جنگ معماها بروید و امید داشته باشید...پایان معماها پایان زندگی است...زندگی را معما نکنید معماهای زندگی یعنی زندگی، برای یک زندگی سرشار از شادی و افتخار معماهای بزرگ را باید حل کنید آن هم با لبخند نه با اخم...موفق باشیم.

برچسب ها: معماهای زندگی، شوخی جدی، زندگی، عجله نکنید، افتخار در گرو معماهای سخت،  
[ پنجشنبه 13 آبان 1395 ] [ 11:04 ق.ظ ] [ ا.ش چراغ ]
بلدوزر آورده بودند...هیچ کس اعتراضی نداشت...خیلی وقت بود که می‌گذشت...کسی به دیدارشان نمی‌آمد...زمینش را لازم داشتند...ارزشمند بود...
این آدم‌ها خیلی تلاش کرده بودند، بعضی‌هایشان خانه شخصی و مجلل داشتند، مرکب‌های خوبی داشتند. بعضی‌هاشان هم هیچ نداشتند، نه خانه، نه ماشین نه حتی یک دست لباس گرم و زیبا...
بلدوزر مشغول کار شد...هیچ چیز پیدا نشد...شاید چند تا استخوان دست و پا و جمجه...خدا رحمتشان کند...تقریبا جز همین چند تا استخوان چیزی از هیچ کدامشان باقی نمانده بود...از فردا قرار بود مشغول به ساختن ساختمانی شوند...
خوش به حال راننده بلدوزر، ای کاش من جای او بودم، خیلی دوست داشتم احساس لحظه‌ای که خاک صد‌ها آدم را زیر و رو می‌کرد بفهمم...کی بودند...با چه غروری راه می‌رفتند...نگران چی بودند...چی شدند...
راننده می‌گفت:"من هم هیچ وقت مزار پدربزرگم را ندیدم، فقط از او چند کاغذ دارم که می‌گفتند وقتی جوان بود برای معشوقه‌اش می‌نوشت و حالا این‌ها به  من رسیده و هر وقت با همسرم دعوایم می‌شود یک جمله از این نامه‌ها کافی است تا آشتی کنیم."


برچسب ها: آدم های ساده لوح، موقتی است، جای من کجاست، عاقبت، دنیا نگرانی های دنیا خاک است،  
[ جمعه 23 مهر 1395 ] [ 07:16 ب.ظ ] [ ا.ش چراغ ]

امروزه‌ها همه دوست دارند از یکدیگر نقطه ضعفی داشته باشند و این را برای روز مبدا پس انداز کنند تا سر جای خود روشن کرده و علم دانایی و چراغ فرار خودشان از واقعیت باشد. عجیب نیست قبلتر‌ها اکابر پیش بینی کرده بودند اینچین روزی را...

یکی می گوید آزاده بود...یکی می‌گوید خودش را به کشتن داد...یکی اصلا چیزی نمی‌گوید و فقط سینه می‌زند و کسی دیگر وقتی محرم تمام شد یک داستان پنج خطی هم نمی‌تواند بنویسد...

بد نیست بالاخره هرچیز نباشید رنگ و ظاهر جامعه را که عوض می‌کند...این هم حداقل یک تنوع است...تا چه پیش آید از این خوش‌خیالی‌ها

شاید نامسلمان‌ها بهتر بفهمند...

"اگر منظور امام حسین(ع)، جنگ در راه خواسته‏‌هاى دنیایى بود، من نمی‌‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می‌نماید که او فقط به خاطر اسلام، فداکارى خویش را انجام داد."

چارلز دیکنر


برچسب ها: حسین، عشورا، معرفت دینی، حسین و نامسلمان ها، Moharam95،  
[ یکشنبه 18 مهر 1395 ] [ 10:45 ق.ظ ] [ ا.ش چراغ ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات : 4 ::      1   2   3   4  

درباره وبلاگ


آیا آنکه به یک درختچه رحم نکند به یک انسان رحم می کند ...
در دوران کوتاه دانشگاه در هیمنۀ واقعیاتی قرار گرفتم که مرا به خویشتن نزدیک می کرد و پیوسته درس هایی از زندگی در کنار دانشجویان واقعی آموختم که هیچ مدرسی نتوانست به بنده بیاموزد. از سال 1386 که انجمن اسلامی دانشجویان در دانشگاه صنعتی شاهرود غیر رسمی اعلام شد و تدابیر چرخ دنده ای آن دوران خام و سوخته این نهضت ملی را در سراسر کشور شروع به خرد کردن نمود جمعی از رهروان این نهضت برای حفظ نام، یاد و رسالت انجمن اسلامی و تلاش های بی دریغ جوانان این آب و خاک که جز آزادی، استقلال، حرمت انسانی و صداقت فریادی بر نمی آوردند تصمیم گرفتند درختچه ای را نماد آزادی خواهی و ملیت اندیشی خود قرار داده و با آویختن چای کیسه ای بر شاخسار آن صدای اعتراض و موجودیت خود را به گوش همگان رسانیده و روح پاک و لطیف طبیعت را شاهدی بر صبر و تحمل خویش در برابر کالبد سیاه و زمخت استبداد و خودرایی قرار دهند.
اما در حالی که فکر می کردیم بعد از سالیان سال خزان و انتظار درخت چای به بار خواهد نشست نه تنها احیای مجدد انجمن اسلامی با دسیسه هایی مواجه شد بلکه به دست جفا پیشۀ تحجر و تعصب در تابستان سال 1393 در حالی که میدان خالی از حضور دانشجویان بود قطع گردید و چون همیشه ثابت کرد که نه تنها آزادی خواهی و مطالبه گری بلکه هرچه رنگ بوی تغییر و خلاقیت از خود ساطع کند تدبیری تبری پاسخ آن خواهد بود و دلیل آن فقط نفعی است که از راکد بودن آب دریا به ساکنان ساحل ریا می رسد.
و عجب حکایتی بود آن روز که در کنار تن بی سر این درخت قرار گرفتم و درحالی که دل و جانم به تماشای بند انگشتی از جسم بی جان آن دوخته شده بود دیدن یک چای کیسه ای کهنه و قدیمی که هنوز خود را به سختی بر روی آن نگاه می داشت و از چشم سطحی نگر جلادان زمان خود غافل مانده بود مرا شگفت زده کرد و آنی به اعماق وجودم متبادر گشت که پروردگارا، چه مقاومتی از یک تن بی سر می بینم.
بنابراین بر آن شدیم تا با راه اندازی تارنگاری رسالت آن درخت خوش مرام را شاخ و برگ بخشم و ثابت گردانم که با قطع درخت اندیشه قطع نمی شود، با قطع درخت همت ما سست نمی شود، با قطع درخت امید ما کم نمی شود بلکه مرام مذموم شما آشکار شده و هیچ حرفی را برای زدن باقی نمی گذارد و چنان انگیزه ای را در ما ایجاد می کند که اگر بانیان این عمل قبیح آن را درک می کردند پشت دست گاز می گرفتند و لب می گزیدند.
این تارنگار بر آمده از خاک کویی است که درخت چای از آن روییده و نظرات شما سرور دانا به سان آن چای های کیسه ای است که بر آن درخت آویز می کنید و امروز هر چه در آن می نگاریم و از دیده می گذرانیم میوۀ شیرین و خوش عطر درخت چای است.
آری این مسلک ناجوانمردان و استبدادنصبان است که حتی یک درخت آزادی خواه را تحمل نمی کنند چه برسد به یک جوان آزادی خواه ...
به یاد درخت چای
اگر تبر بزنند به شاخ و برم نمی شکنم
وگر شکنم ز شاخ و تنم قلم قلم فکنم
بنگارم از تن و جان جان فدای آزادی
بنثارم از بر و سر خون فدای آزادی
ا.ش.چراغ
آ.ز.خ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب