تبلیغات
درخت چای
درخت چای
 
نویسندگان
نظر سنجی
خواننده ارجمند محتوای این تارنگار تا چه اندازه مورد رضایت شماست؟






"وقتی بهار گل‌ها را جان می‌بخشد"

"وقتی که باغ‌ها طروات انفاق می‌کنند"

"چه گلایه از پاییز می‌توان نمود"

"وقتی زمستان همه چیز را نابود می‌کند"

*** نام ارتش تنها مترادف نام ایران است. ***

نیروی زمینی قهرمان ارتش ایران، سربازان و پرچم دارانت چه غریبانه رفتند.

تسلیت باد بر شرافت تو نیروی زمینی قهرمان ارتش ایران

یادش بخیر. وقتی در روزه‌های اول دورۀ آموزشی تمرین رژه می‌کردیم ارتشی‌ها برای آنکه به ما روحیه بدهند زیاد بر روی شرافتمان دست می‌گذاشتند. فرمانده هنگ‌مان به پشت بلندگو جایگاه می‌رفت و وقتی ما پا می‌گرفیتم بلند میگفت " درود به شرفت سرباز" و خون درون رگهایمان به جوش می‌آمد و با قدرت پا می‌کوبیدم. روز آخر آموزشی کسی نبود لحظۀ خداحافظی اشک در چشمانش گره نخورد و بغض نکند. زیبایی روزهای یک زندگی بود. ولی با این اوصاف انگار سربازیمان تمام شده بود و خیلی خوشحال بودیم. مرخصی ده روزۀ پایانی با هیچ چیز قابل مقایسه نبود. سختگیرهای ارتش معروف عام و خاص است ولی با همه محدودیت‌های پادگان‌های نیروی زمینی از کمبود و بی‌کیفیتی استحقاقی‌هایی که یکی در میان نصیبمان می‌شد تا غذا و کذا و کذا همۀ جوانانی که در ارتش خدمت کردند عرق و غیرت خاصی بر روی آن دارند. اما...                                 "گیرم که درد دل به تو گویم تو را چه غم      تو درد دل شنیده‌ای اما ندیده‌ای"

درود بر پیکر با شرافتت سرباز نیروی زمینی قهرمان ارتش ایران

و تسلیت بر خانواده صبور و داغدار تو که قرار بود بعد از 60 روز انتظار همدیگر را ملاقات کنید و پدرت و مادرت چشم بر تو روشن کنند و حالا دیدار انتظار می‌خواهد و انتظار. خدا صبرتان دهد که اجرتان باقیست.

و اما تو ای دستگاه‌های اجرایی و تصمیم‌گیر و چنین و چنان کشور که فیش حقوقیتان به اندازه فیش حقوق ماهانه 80 هزارتومانی سربازان است!!!

لایق تسلبت نیستی...

حال که این حادثه غم‌آلود پیشامد کرده دم از مجازات فرماندهان و مدیران پادگان 05 کرمان می‌زنند و مثل همیشه می‌خواهند از عدم آگاهی ملت سوء استفاده کرده و خود را از زیر بار مسئولیت خارج سازند و چون همیشه بی‌گناهان را نکوهش کنند. بعد از اتمام دورۀ آموزشی و خروج سربازان از پادگان دیگر هیچ مسئولیتی بر عهدۀ پادگان آموزشی نیست و این سربازان با اتوبوس پایانه‌های شهری به ولایت خود باز می‌گردنند. حال کجای این مهم به نظام سربازی ارتش باز می‌گردد. ارتشی که با کمترین بودجه نسبت به سایر سازمان‌های مشابه و ابزار‌آلات کهنه و فرسوده امنیت و اقتدار تولید می‌کند چه تقصیری دارد در یک سانحه رانندگی.  ننگ و شرم بر کسانی باد که موجبات وقوع اینچنین فاجعه‌هایی می‌شوند که در ظرف یک روز سه تصادف مرگبار خانواده‌های یک سرزمین را داغدار می‌کنند. این حادثه‌ها مصداق خوبی است برای ارزیابی عملکرد شماست. نه تنها جاده‌های کشور و نه تنها رانندگی و نه تنها تصادفات کشور که ریل‌ گذاری‌ها و مهندسی‌ها عاملان این فواجع هستند.

شرم بر شما...

 


برچسب ها: 19 ارتش، 19 سربازان، کارآمدی ارتش، ناکارآمدی ...، نیروی زمینی ارتش، سربازان وطن،  
[ پنجشنبه 3 تیر 1395 ] [ 03:51 ب.ظ ] [ ا.ش چراغ ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


آیا آنکه به یک درختچه رحم نکند به یک انسان رحم می کند ...
در دوران کوتاه دانشگاه در هیمنۀ واقعیاتی قرار گرفتم که مرا به خویشتن نزدیک می کرد و پیوسته درس هایی از زندگی در کنار دانشجویان واقعی آموختم که هیچ مدرسی نتوانست به بنده بیاموزد. از سال 1386 که انجمن اسلامی دانشجویان در دانشگاه صنعتی شاهرود غیر رسمی اعلام شد و تدابیر چرخ دنده ای آن دوران خام و سوخته این نهضت ملی را در سراسر کشور شروع به خرد کردن نمود جمعی از رهروان این نهضت برای حفظ نام، یاد و رسالت انجمن اسلامی و تلاش های بی دریغ جوانان این آب و خاک که جز آزادی، استقلال، حرمت انسانی و صداقت فریادی بر نمی آوردند تصمیم گرفتند درختچه ای را نماد آزادی خواهی و ملیت اندیشی خود قرار داده و با آویختن چای کیسه ای بر شاخسار آن صدای اعتراض و موجودیت خود را به گوش همگان رسانیده و روح پاک و لطیف طبیعت را شاهدی بر صبر و تحمل خویش در برابر کالبد سیاه و زمخت استبداد و خودرایی قرار دهند.
اما در حالی که فکر می کردیم بعد از سالیان سال خزان و انتظار درخت چای به بار خواهد نشست نه تنها احیای مجدد انجمن اسلامی با دسیسه هایی مواجه شد بلکه به دست جفا پیشۀ تحجر و تعصب در تابستان سال 1393 در حالی که میدان خالی از حضور دانشجویان بود قطع گردید و چون همیشه ثابت کرد که نه تنها آزادی خواهی و مطالبه گری بلکه هرچه رنگ بوی تغییر و خلاقیت از خود ساطع کند تدبیری تبری پاسخ آن خواهد بود و دلیل آن فقط نفعی است که از راکد بودن آب دریا به ساکنان ساحل ریا می رسد.
و عجب حکایتی بود آن روز که در کنار تن بی سر این درخت قرار گرفتم و درحالی که دل و جانم به تماشای بند انگشتی از جسم بی جان آن دوخته شده بود دیدن یک چای کیسه ای کهنه و قدیمی که هنوز خود را به سختی بر روی آن نگاه می داشت و از چشم سطحی نگر جلادان زمان خود غافل مانده بود مرا شگفت زده کرد و آنی به اعماق وجودم متبادر گشت که پروردگارا، چه مقاومتی از یک تن بی سر می بینم.
بنابراین بر آن شدیم تا با راه اندازی تارنگاری رسالت آن درخت خوش مرام را شاخ و برگ بخشم و ثابت گردانم که با قطع درخت اندیشه قطع نمی شود، با قطع درخت همت ما سست نمی شود، با قطع درخت امید ما کم نمی شود بلکه مرام مذموم شما آشکار شده و هیچ حرفی را برای زدن باقی نمی گذارد و چنان انگیزه ای را در ما ایجاد می کند که اگر بانیان این عمل قبیح آن را درک می کردند پشت دست گاز می گرفتند و لب می گزیدند.
این تارنگار بر آمده از خاک کویی است که درخت چای از آن روییده و نظرات شما سرور دانا به سان آن چای های کیسه ای است که بر آن درخت آویز می کنید و امروز هر چه در آن می نگاریم و از دیده می گذرانیم میوۀ شیرین و خوش عطر درخت چای است.
آری این مسلک ناجوانمردان و استبدادنصبان است که حتی یک درخت آزادی خواه را تحمل نمی کنند چه برسد به یک جوان آزادی خواه ...
به یاد درخت چای
اگر تبر بزنند به شاخ و برم نمی شکنم
وگر شکنم ز شاخ و تنم قلم قلم فکنم
بنگارم از تن و جان جان فدای آزادی
بنثارم از بر و سر خون فدای آزادی
ا.ش.چراغ
آ.ز.خ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب